آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - تعليقات استاد حسينى بر اَسناد احاديث الكافى - جدیدی نژاد محمد رضا
تعليقات استاد حسينى بر اَسناد احاديث الكافى
جدیدی نژاد محمد رضا
بر اهل تحقيق پوشيده نيست كه اعتبار هر كتابى مانند الكافى ـ كه مؤلف آن از متقدمان است ـ از دو جهت قابل بررسى است: يك جهت آن, مربوط به مؤلف است و جهت ديگر, معلول چگونگى حفظ آن از تصحيفات و تحريفاتى است كه در طول زمان پيش از صنعت چاپ و نشر مى توانسته بر آن عارض شود.
در مورد كتاب الكافى از جهت اول ترديدى نيست كه مؤلف آن, از آگاهى هاى لازم براى نگارش كتابى بى نظير بر پايه استفاده از منابع حديثى متقدم برخوردار بوده است, اما از جهت دوم اگرچه در حفظ باارزش ترين ميراث موجود شيعه سهل انگارى هايى قابل مشاهده است, اما به آن حدى نيست كه آن را از مرتبه اول به مرتبه اى پايين تر تنزل دهد و يا قابل جبران نباشد; چنان كه نگارنده در اين مقاله در صدد معرفى كوشش فاضلى ارجمند در جهت جبران اين نقيصه در بخش اَسناد الكافى است.
فاضل مورد اشاره, استاد سيدعلى رضا حسينى(دام ظله) است كه در تحقيق جديد كتاب الكافى تحقيق و تصحيح اَسناد اين كتاب شريف را بر عهده گرفته است.
ايشان ضمن زدودن غبار تصحيفات از اَسناد الكافى, راهنمايى هاى بسيار مفيدى نيز به مواضع تحويل در برخى از اَسناد و تعليق برخى اَسناد بر اِسناد ماقبل از خود و تفصيل برخى از اَسناد مختصر شده دارند; از اين رو نگارنده تلاش آن بزرگوار در تحقيق اَسناد را در چهار بخش مورد اشاره, پى گيرى خواهد كرد. ان شاءاللّه الرحمن.
الف) تصحيح اَسناد از تصحيفات
شيوه استاد در تصحيح اَسناد را مى توان در امور ذيل خلاصه نمود:
١. نسخه اى كه سرلوحه اِعمال تصحيح قرار گرفته است, تحقيق قبلى الكافى است; بنابراين عدم تغيير آن در هر موضع و عدم ذكر نسخه بدل براى آن, به معناى موافق بودن تحقيق قبلى با جميع نسخه هاى مورد استفاده در تحقيق جديد است.١
٢. استاد براى تعدد و كثرت نسخه هاى موافق با تحقيق قبلى الكافى, ترجيح خاصى قائل نشده اند و در هر موردى, اگر دلايل كافى براى ترجيح يك نسخه بدل بر ساير نسخه ها ـ از جمله تحقيق قبلى الكافى ـ وجود داشته است, به تصحيح اقدام نموده و وجه صحيح را در متن ثبت نموده اند; ولو آنكه نسخه بدل راجح, فقط مستند به يك نسخه از نسخه هاى الكافى بوده باشد.
٣. زمانى كه استاد نسخه بدلى را بر ساير نسخه بدل ها ترجيح داده و در متن ثبت نموده اند, دليل رجحان را نيز به صورت مختصر نگاشته اند كه اغلب از پنج سطر تجاوز نمى كند, ليكن گاهى ذكر دليل نياز به تفصيل بيشترى داشته است; از اين رو گاهى نگاشته استاد, يك يا دو صفحه را به خود اختصاص داده است.
٤. گاهى نسخه بدلى در پاورقى ذكر شده است, ليكن استاد مطلبى در نادرستى آن و درستى آنچه در متن ثبت شده است, ننوشته اند و اين بدان سبب است كه يا هر دو ممكن است صحيح باشد و يا استاد در آن مورد نتوانسته اند به دليل محكمى براى ترجيح دست بيابند.
٥. در مواقعى كه استاد به تصحيف, مطمئن يا مظنون شده اند, اما نسخه اى موافق با ظن خود نيافته اند, به يادآورى در پاورقى اكتفاء كرده, متن را كه مورد تأييد نسخه ها مى باشد, تغيير نداده اند.
٦. به خطاها و تصحيفاتى كه در اَسناد كتاب هاى مهمى مانند بصائر الدرجات و المحاسن كه از منابع كلينى اند, و نيز التهذيبين كه گاهى از الكافى نقل حديث كرده اند, در پاورقى اشاره و وجه صحيح را بيان كرده اند.
٧. از تمييز نام هايى كه به سبب عدم ذكر تمام نسب, بين دو يا چند راوى مشترك اند (مانند احمدبن محمد) صرف نظر كرده اند; زيرا اين كار خارج از حد پاورقى و نياز به نگارش كتابى مستقل دارد.
٨. از تعيين درجه سند از جهت صحت و ضعف نيز صرف نظر كرده اند; زيرا اين عمل با مبانى مختلفى مواجه است و ممكن است حديثى را كه يكى از علماء صحيح دانسته, ديگرى حَسَن يا ضعيف بداند.
٩. در تصحيح اَسناد و انتخاب نسخه بدل راجح, از اطلاعات موجود در كتاب هاى ذيل بهره مند شده اند:
الف) كتاب هايى كه برخى احاديث الكافى در آنها نقل شده و در تمام يا قسمتى از سند با الكافى مشترك اند.
ب) خود كتاب الكافى, در مواقعى كه حديثى را تكرار كرده است.
پ) كتاب هاى رجالى مهمى مانند رجال النجاشى و الفهرست و الرجال نوشته شيخ طوسى و رجال الكشى. كتاب هاى مذكور, مشتمل بر اطلاعات فراوانى درباره نام كامل راويان و طبقات آنان و شاگردان و مشايخ آنان و… مى باشد; از اين رو نقش بسزايى در كشف تصحيفات و افتادگى نام برخى راويان از سلسله سند دارند.
ت) فهرستى كه مرحوم محقق خوئى در كتاب معجم رجال الحديث در بخش تفصيل طبقات روات از روايات هريك از راويان ارائه كرده است.
ث) استفاده از كتاب هاى تاريخ و انساب و لغت و… در مواقعى كه اطلاعات موجود در كتاب هاى رجالى كافى نبوده اند.
١٠. به شش سبب از اسباب تصحيف در اَسناد توجه داشته, براى كشف تصحيفات, از آنها به عنوان قاعده استفاده كرده اند. اين قواعد بسيار مهم اند و از دقت فراوان استاد در مواضع گوناگون تصحيفات استخراج گشته اند. در ذيل اين قواعد را به ترتيبى كه استاد, خود آنها را در مقدمه الكافى يادآور شده اند, به همراه نمونه اى ملاحظه بفرماييد:
اول) كثرت روايت يك راوى از يكى از مشايخش كه در نام با يكى ديگر از مشايخ راوى مزبور مشترك است, مى تواند سبب تصحيف نام شيخ دوم به نام شيخ اول شود; براى مثال الحسن بن محبوب از جميل بن صالح فراوان روايت كرده است و گاهى نيز از جميل بن دراج روايت كرده است; ليكن به جهت كثرت روايت وى از جميل بن صالح, اُنس ذهنى اى براى كاتبان ايجاد شده بود كه ناخواسته سبب مى شده هرگاه بعد از نام الحسن بن محبوب نام جميل را ببينند, بى درنگ بنويسند جميل بن صالح; در حالى كه احياناً برخى از آنها جميل بن دراج بوده است.
بنابراين در مثال مورد بحث, در هر موضعى كه برخى نسخه ها نام جميل بن صالح را بعد از نام الحسن بن محبوب ضبط كرده باشند و برخى ديگر نام جميل بن دراج را, مى بايد دقت شود در صورتى كه قرائن رجالى و خارجى (مانند توجه به نام راوى بعد از جميل و نقل حديث در ساير منابع حديثى) بر صحت نام جميل بن دراج دلالت داشته باشند, فريب نسخه هايى كه نام جميل بن صالح را ضبط كرده اند, نخوريم; ولو آنكه اكثرشان اينگونه باشند.٢
دوم) كثرت روايت يك راوى از يكى از مشايخش و ارتباط شديد بين آن دو نيز مى تواند سبب اضافه شدن نابجاى نام آن شيخ در برخى اَسناد بعد از نام راوى مزبور شود; براى مثال على بن ابراهيم بن هاشم اكثر روايات خود را از طريق پدرش ابراهيم بن هاشم نقل كرده است; به گونه اى كه در كتاب الكافى نزديك به چهارهزار سند با (على بن ابراهيم, عن أبيه) آغاز شده است; بنابراين از چنين ارتباط شديدى يك اُنس ذهنى براى كاتبان ايجاد شده بود كه ناخواسته در بعضى مواقع سبب شده بود تا نام على بن ابراهيم را ببينند, بى درنگ عبارت (عن أبيه) را بعد از آن بيفزايند; از اين رو در مثال مورد بحث, در هر موضعى كه برخى از نسخه ها از اضافه مورد اشاره تهى باشند, بايد به قرائن ديگر (مانند امكان روايت على بن ابراهيم از راوى اى كه نام وى در اكثر نسخه ها بعد از نام پدرش قرار گرفته است و روايت بى واسطه على بن ابراهيم از او در اَسناد ديگر) توجه شود تا فريب اكثريت نسخه ها را نخوريم.٣
سوم) غريب و كم استعمال شدن يك نام, گاهى سبب مى شود آن نام به نامى تصحيف شود كه مشهور و در رسم الحظ با او يكسان يا شبيه به اوست; مانند تصحيف (البعقوبى) به (اليعقوبى)٤ يا تصحيف (زربى) به (رزين).٥
چهارم) عادت كاتبان به نوشتن لفظ (بن) بعد از جزء اول از نام راويان, مى تواند موجب تصحيف در نام هايى شود كه بعد از جزء اول از نام آنها, كنيه شان ذكر شده است; مانند تصحيف نام (ثابت ابى سعيد) به (ثابت بن سعيد) و (ثابت بن أبى سعيد)٦ و يا نام (معلّى أبى عثمان) به (معلّى بن عثمان) و (معلّى بن أبى عثمان).٧
پنجم) انتقال نگاه از اسم راوى اى به سوى راوى اى ديگر در سند كه در قسمتى از نام با راوى اول مشترك است, سبب سقط نام راوى اول مى شود; براى نمونه اَسناد زيادى در الكافى اينگونه آغاز شده است: (عدة من أصحابنا, عن أحمدبن محمد, عن أحمدبن محمد بن أبى نصر); اما گاهى با انتقال نگاه از احمدبن محمد اول به احمدبن محمد دوم, به (عدة من أصحابنا, عن أحمدبن محمد بن أبى نصر) تصحيف شده است.٨
ششم) عدم توجه به مختصرشدن نام راويان با اعتماد بر تفصيل نام آنان در اَسناد پيشين, و عادت كاتبان به نوشتن لفظ (بن) بين دو نام, گاهى سبب تصحيف لفظ (عن) به (بن) و ادغام دو نام متوالى در يكديگر شده است; براى مثال اَسناد زيادى در الكافى اينگونه آغاز شده است: (محمدبن يحيى, عن أحمدبن محمد) و بعد با اعتماد بر آنها, سند بعد از آنها گاهى مختصر شده, اينگونه نقل شده است: (محمد, عن أحمد); ليكن در برخى مواضع, سند مختصرشده به دليل پيش گفته, به (محمدبن أحمد) تصحيف شده است.٩
ب) راهنمايى هاى استاد به مواضع تحويل در اَسناد تحويلى
هدف از تحويل سند, تقويت متن حديث در انتساب به معصوم است, و دانستن موضع تحويل در اَسناد تحويلى, دانشى است مبتنى بر علم به طبقات راويان, به گونه اى كه اگر كسى به طبقات راويان آشنا نباشد, به هيچ وجه نمى تواند مواضع تحويل را مشخص نمايد.
اَسناد تحويلى در كتاب الكافى را به دو دسته كلى مى توان تقسيم كرد: اول اَسناد تحويلى منسوب به خود كلينى و دوم, اَسناد تحويلى منسوب به منابع الكافى. اَسناد تحويلى منسوب به خود كلينى نيز دو گونه است: اول, نوع معمول از آن كه به موضع تلاقى اَسناد با كلمه (جميعاً) يا با تكرار نام راوى اى كه موضع تلاقى واقع شده است, اشاره شده است; دوم, نوع غيرمعمول از آن كه با هيچ يك از دو قرينه مذكور همراه نمى باشد. استاد در مواقعى كه اَسناد تحويلى منسوب به خود كلينى و توأم با يكى از دو قرينه پيش گفته مى باشد, به سبب آسان بودن تشخيص موضع تحويل, از ارائه توضيح صرف نظر كرده اند١٠ و در ساير موارد, توضيحات و استدلال هاى مفيدى براى وقوع تحويل در سند ارائه كرده اند; به خصوص در مواقعى كه تحويل در سند از منبع الكافى نشأت گرفته است; به گونه اى كه اگر استدلال هاى ايشان نبود, شايد كمتر كسى به وقوع تحويل در سند واقف مى گشت.
در ذيل, به نمونه هايى از انواع اَسناد تحويلى در الكافى, همراه با توضيحات استاد در مواقع مورد اشاره, توجه بفرماييد:
نوع اول
الكافى: (محمدبن اسماعيل, عن الفضل بن شاذان;
و أحمدبن إدريس, عن محمدبن عبدالجبار جميعاً, عن صفوان بن يحيى, عن معاويةبن عمار, قال: سمعت أباعبداللّه عليه السلام يقول: … ); چنان كه گفته شد, استاد براى اين نوع اسناد تحويلى ـ كه شايع ترين نوع اسناد تحويلى در كتاب الكافى است ـ به سبب وجود كلمه (جميعاً) در موضع تلاقى دو سند, از ارائه توضيح صرف نظر كرده اند; زيرا واضح است كه در سند فوق از صفوان بن يحيى به دو طريق روايت شده است; اول: (محمدبن إسماعيل, عن الفضل بن شاذان) و دوم: (أحمدبن إدريس, عن محمدبن عبدالجبار).
البته استاد در تمام اَسناد تحويلى, سند دوم را مانند آنچه در نمونه مشاهده شد, براى دلالت بيشتر بر موضع تحويل به اول سطر آورده اند, و اين را مى توان تصويرى بدون شرح از تحويل اِسناد دانست.
نوع دوم
الكافى: (على بن إبراهيم بن هاشم, عن أبيه, عن ابن أبى عمير, عن جميل;
و محمد بن إسماعيل, عن الفضل بن شاذان, عن ابن أبى عمير, عن جميل بن دراج, عن زرارة, قال: سألت أباجعفر عليه السلام… ).١١
استاد براى اين نوع از اَسناد تحويلى نيز به سبب تكرار نام راوى در موضع تلاقى دو سند, از ارائه توضيح صرف نظر كرده اند; زيرا واضح است كه در سند فوق از ابن ابى عمير به دو طريق روايت شده است; اول: (على بن إبراهيم بن هاشم, عن أبيه) و دوم: (محمدبن إسماعيل, عن الفضل بن شاذان).
نوع سوم
الكافى: (على بن محمد و محمدبن الحسن, عن سهل بن زياد, عن أحمدبن محمد بن أبى نصر;
و على بن إبراهيم, عن أبيه, عن عبداللّه بن المغيرة, عن عبداللّه بن سنان, عن أبي عبداللّه عليه السلام, قال: … ).١٢
استاد در ذيل اين حديث, نگاشته اند: (در اين سند تحويل واقع شده به عطف (على بن إبراهيم, عن أبيه, عن عبداللّه بن المغيرة) بر (على بن محمد و محمدبن الحسن, عن سهل بن زياد, عن أحمدبن محمد بن أبى نصر); پس, از عبداللّه بن سنان, أحمدبن محمد بن أبى نصر و عبداللّه بن المغيرة هر دو روايت كرده اند).
سپس ايشان براى آنكه خوانندگان به روايت احمدبن محمد بن أبى نصر از عبداللّه بن سنان اطمينان يابند; به معجم رجال الحديث (ج ٢, ص ٦١٤, بخش تفصيل طبقات روات) ارجاع داده اند تا خوانندگان با مراجعه به محل مزبور, بتوانند به تمام روايات احمدبن محمد بن أبى نصر از عبداللّه بن سنان ـ كه مورد بحث نيز از آن جمله است ـ دست يابند.
نوع چهارم
الكافى: (على بن إبراهيم, عن أبيه, عن ابن أبى عمير, عن حماد, عن الحلبى;
و معاويةبن عمار جميعاً, عن أبى عبداللّه عليه السلام, قال:… ).١٣
تحويلى كه در سند فوق رخ داده است, از كتاب ابن أبى عمير ـ كه منبع كلينى در نقل اين حديث مى باشد ـ نشأت گرفته است١٤ و استاد در ذيل اين حديث, در استدلال به وقوع تحويل و موضع آن نگاشته اند: (در اين سند تحويل واقع شده به عطف (معاويةبن عمار) بر (حماد, عن الحلبى). آنچه بر اين مطلب دلالت دارد ـ علاوه بر آنكه ابن ابى عمير راوى كتاب حج از معاويةبن عمار است و نيز ابن ابى عمير در اَسناد زيادى از معاويةبن عمار از امام صادق(ع) نقل روايت كرده است ـ اينكه: اين خبر را روايت كرده است شيخ طوسى در تهذيب الاحكام (ج ٥, ص ٧٨, ح ٢٥٦) به اِسنادش از موسى بن القاسم عن صفوان ـ كه او هم راوى كتاب معاويةبن عمار است ـ عن معاويةبن عمار; و حمادبن عثمان عن عبيداللّه الحلبى كلاهما عن أبى عبداللّه عليه السلام).
سپس ايشان براى آنكه خوانندگان به روايت كتاب حج معاويةبن عمار از طريق ابن ابى عمير و كثرت روايت ابن ابى عمير از معاويةبن عمار بدون واسطه اطمينان يابند, به اين منابع ارجاع داده اند: رجال النجاشى, ص ٤١١, الرقم ١٠٩٦; الفهرست للطوسى, ص ٤٦٢, الرقم ٧٣٧; معجم رجال الحديث, ج ١٨, ص ٤٢٩ـ٤٣٣ و ٤٣٦ـ٤٣٨.
پ) راهنمايى هاى استاد به تعليق برخى از اَسناد بر اِسناد ماقبل از خود
هدف از تعليق در كتاب الكافى مختصركردن يك يا چند سند متوالى است كه حداقل در قسمتى از ابتداى سند با سند پيش از خود مشترك است.١٥ اگر كسى متوجه اَسناد معلق در الكافى نشود, چنانچه يك نفر از ابتداى سند حذف شده باشد, نفر دوم سند را شيخ مؤلف خواهد پنداشت, و چنانچه دو يا چند نفر از ابتداى سند حذف شده باشند, تصور خواهد كرد حديث مرسل است.
در كتاب الكافى تعليق به دو شكل, فراوان روى داده است. استاد هر دو شكل از تعليقات واقع شده در اين كتاب عزيز را ـ كه مى توانسته براى برخى, يكى از دو توهم پيش گفته را بيافريند ـ مورد توجه قرار داده, براى آنها توضيحات مفيدى نگاشته اند.
در ذيل به نمونه هايى از دو شكل مزبور از اَسناد معلق در الكافى, همراه با توضيحات استاد توجه بفرماييد:
شكل اول
الكافى: (حمادبن عيسى, عن حريز, عن زرارة, قال: قلت لأبى جعفر عليه السلام: … ).١٦
سند حديثى كه پيش از اين حديث نقل شده است, اينگونه است: (على بن إبراهيم, عن أبيه, عن حمادبن عيسى, عن حريز, عن عمربن يزيد, قال: … ).١٧
استاد در ذيل حديث فوق, نگاشته اند: (اين سند معلق است بر سند سابق, و روايت مى كند از حمادبن عيسى, على بن إبراهيم, عن أبيه).
تعليقاتى كه به اين شكل در كتاب الكافى واقع شده اند, گاهى نياز به توضيحى خاص دارند و آن, هنگامى است كه نفر اولى كه در ابتداى سند معلق واقع شده, شيخ شيخ كلينى باشد و در اَسناد ماقبل سندى كه بتوان اين سند را معلق بر آن دانست, وجود نداشته باشد; در اين صورت حتى برخى از اهل فن نيز ممكن است تصور كنند سند مزبور اصلاً معلق نيست و فردى كه ما تصور مى كنيم شيخ شيخ كلينى است, در واقع شيخ كلينى است كه گاهى بى واسطه از وى روايت كرده است و گاهى باواسطه. نمونه منحصر به فرد اين قضيه, سهل بن زياد شيخ شيخ كلينى است كه از ديرهنگام, بسيارى از محققان بر اين باور بوده اند كه وى شيخ كلينى است كه گاهى بى واسطه از وى روايت كرده است و گاهى باواسطه.
در ذيل به نمونه اى همراه با توضيح استاد توجه بفرماييد:
الكافى: (سهل بن زياد, عن ابن محبوب و أحمدبن محمد: فى المرأة إذا ماتت نفساء… ).١٨
در سندى كه پيش از اين حديث واقع شده است, نامى از سهل بن زياد برده نشده است و در اَسناد ماقبل اين حديث, نزديك ترين سند به اين حديث كه در آن نام سهل بن زياد واقع شده باشد, پنج حديث قبل از اين حديث در بابى ديگر مى باشد; از اين رو استاد در ذيل اين حديث نگاشته اند: (روايت مصنّف از سهل بن زياد بدون واسطه صحيح نمى باشد و در اين باب سندى وجود ندارد كه بتوان گفت اين سند بر آن معلق است و احتمال دارد كه اين سند معلق باشد بر سند حديث ٤٣٨٧; همان طور كه احتمال دارد اكتفاى كلينى به وضوح طريقش به سوى سهل بن زياد و آن (عدة من اصحابنا) مى باشد در اكثر اسناد سهل كه بالغ مى شود به هشتاد نسبت به صد; و شايد به جهت شدت وضوح اين امر شيخ حر عاملى اين سند را در الوسائل (ج ٣, ص ٤٨ ذيل ح ٢٩٩٢) اينگونه آورده است: محمدبن يعقوب, عن عدة من أصحابنا, عن سهل بن زياد).
شكل دوم
الكافى: (عنه, عن سعدان بن مسلم, عن إسحاق بن عمار, عن أبى عبداللّه عليه السلام, قال: … ).١٩
سند حديثى كه پيش از اين حديث نقل شده است, اينگونه است: (الحسين بن محمد, عن أحمدبن إسحاق, عن بكر بن محمد, عن أبى عبداللّه عليه السلام… ).٢٠
در نمونه فوق, ممكن است برخى تصور كنند مرجع ضمير در (عنه) الحسين بن محمد است, در نتيجه هيچ تعليقى واقع نشده است و با عبارت (عنه) فقط اختصار سند صورت گرفته است; چنان كه در مواضع بسيارى از كتاب الكافى, چنين اختصارى صورت گرفته است; ليكن در نمونه مورد بحث, چنين نيست و استاد براى دفع اين توهم و اشاره به تعليق, نگاشته اند: (ضمير باز مى گردد به أحمدبن إسحاق در سند سابق; همانا روايت كرده است أحمدبن إسحاق كتاب سعدان بن مسلم را و واسطه شده است أحمدبن إسحاق بين سعدان بن مسلم و حسين بن محمد در تعدادى از اَسناد).
سپس استاد براى اطلاع خوانندگان از روايت كتاب سعدان بن مسلم توسط احمدبن اسحاق و واسطه شدن احمدبن اسحاق بين سعدان بن مسلم و حسين بن محمد در تعدادى از اسناد, به: الفهرست للطوسى, ص ٢٢٦, الرقم ٣٣٦ و معجم رجال الحديث, ج ٢, ص ٤٢٤ـ٤٢٥ ارجاع داده اند.
تعليقاتى كه به اين شكل در الكافى واقع شده اند, گاهى نياز به توضيح خاصى ندارند و تعيين مرجع ضمير كفايت مى كند. به يك نمونه از آنها, همراه با تعيين مرجع توسط استاد توجه كنيد:
الكافى: (عنه, عن ابن فضّال, عن مثنّى الحنّاط, عن أبى اُسامة, عن أبى عبداللّه عليه السلام, قال: … ).٢١
سند حديثى كه پيش از اين حديث نقل شده است, اينگونه است: (محمدبن يحيى, عن أحمدبن محمد بن عيسى, عن ابن فضّال, عن على بن عقبة, عن سليمان بن خالد, عن أبى عبداللّه عليه السلام… ).٢٢
در اين نمونه ـ علاوه بر واضح بودن عدم امكان روايت محمدبن يحيى از ابن فضال ـ به سبب تكرار نام ابن فضال, استاد به تعيين مرجع ضمير اكتفا كرده, نگاشته اند: (ضمير باز مى گردد به احمدبن محمد بن عيسى در سند سابق).
ت) راهنمايى هاى استاد به تفصيل برخى از اَسناد مختصرشده
ابتدا به يك نمونه واضح از اختصار سند كه به توضيح نياز نداشته است, توجه كنيد:
الكافى: (وبهذا الإسناد, عن صفوان, عن عبداللّه بن مسكان, عن محمد الحلبى, قال: سألت أباعبداللّه عليه السلام… ).٢٣
سند حديثى كه پيش از اين حديث نقل شده است, اينگونه است: (محمدبن إسماعيل, عن الفضل بن شاذان, عن صفوان بن يحيى, عن إسحاق بن عمار, قال: … ).٢٤
استاد عموماً براى شكل هاى مختلف از اَسناد مختصرشده٢٥ ـ از جمله شكل فوق به سبب واضح بودن مراد ـ از ارائه توضيح صرف نظر كرده اند. در نمونه فوق, عبارت (وبهذا الإسناد) به منزله تكرار اِسناد سابق است و چون نام صفوان تكرار شده است, هر كسى متوجه خواهد شد كه مراد از (بهذا الإسناد) محمدبن إسماعيل عن الفضل بن شاذان است.
اما نمونه هايى اندك از همين شكل, در الكافى وجود دارند كه نياز به توضيح دارند; از اين رو استاد در موارد مزبور, توضيح لازم را نگاشته اند. به يك نمونه از آنها, همراه با توضيح استاد توجه بفرماييد:
الكافى: (و بهذا الإسناد, عن محمدبن عبدالحميد, عن العلاءبن رزين, عن أبى عبيدة الحذّاء, عن أبى جعفر عليه السلام, قال: … ).٢٦
سند حديثى كه پيش از اين حديث نقل شده است, اينگونه است: (على بن إبراهيم, عن أحمدبن محمد البرقى, عن على بن الحكم, عن على بن أبى حمزة, عن أبى بصير, قال:…). ٢٧
چنان كه ملاحظه مى كنيد, در نمونه فوق, بعد از عبارت: (بهذا الاسناد) نام هيچ يك از راويان سند قبل از آن تكرار نشده است; از اين رو ممكن است براى برخى اين توهم پيش آيد كه راوى از محمدبن عبدالحميد, على بن إبراهيم يا على بن الحكم است. استاد براى دفع چنين توهمى, نگاشته اند: (مراد از (بهذا الإسناد) على بن إبراهيم, عن احمدبن محمد البرقى مى باشد; همانا در الكافى (ح ٢٥٧ و ٦٩٠٩) روايت كرده است احمدبن محمد بن خالد ـ كه همان برقى است ـ از محمدبن عبدالحميد; و محمدبن عبدالحميد ـ چنان كه در الفهرست للطوسى (ص ٤٣٥) آمده است ـ صاحب كتابى است كه روايت كرده است آن را از او احمدبن ابى عبداللّه, كه عنوانى ديگر است براى برقى).
١. اين مطلب به اَسناد احاديث اختصاص ندارد و در مورد متن احاديث نيز قضيه از همين قرار است.
٢. براى نمونه, ر. ك به: تعليقه استاد: در الكافى; ج ١, ص ٨٣, ذيل ح ٦٢.
٣. براى نمونه ر. ك به: تعليقه استاد: در الكافى; ج ٥, ص ٥٠٣, ذيل ح ٤٥٦٠. البته در نمونه مورد ارجاع, تمام نسخه ها تصحيف شده اند; لذا استاد متن را تغيير نداده و به يادآورى در پاورقى بسنده كرده اند.
٤. براى نمونه ر. ك به: تصحيح استاد در: الكافى; ج ١, ص ٢٣٥, ح ٢٩٥ و تعليقه ايشان در ذيل آن.
٥. براى نمونه ر. ك به: تصحيح استاد در: الكافى; ج ٤, ص ٥١٥, ح ٣٤٠٣ و تعليقه ايشان در ذيل آن.
٦. براى نمونه ر. ك به: تصحيح استاد در: الكافى, ج ١, ص ٤٠١, ح ٤٠٣ و تعليقه ايشان در ذيل آن.
٧. براى نمونه ر. ك به: تصحيح استاد در: الكافى; ج ١, ص ٣٧٥, ح ٣٩٧ و تعليقه ايشان در ذيل آن.
٨. ر. ك به: تصحيح استاد در: الكافى; ج ٣, ص ٦٥٧, ح ٢٣٩٦ و تعليقه ايشان در ذيل آن.
٩. براى نمونه ر. ك به: تصحيح استاد در: الكافى; ج ٢, ص ٣٢٣, ح ١٠٤٣ و تعليقه ايشان در ذيل آن.
١٠. البته استاد براى اين دسته از اَسناد تحويلى نيز توضيح نگاشته بودند, ليكن به سبب آنكه در پاورقى ها بنابر اقلَّ توضيحات بوده است, ايشان را قانع نمودند كه از اين توضيحات صرف نظر نمايند.
١١. كلينى; الكافى; ج ٦, ص ٢٤٧, ح ٥١٤٤.
١٢. همان, ص ٩٢, ح ٤٩٠٣.
١٣. الكافى, ج ٨, ص ٣٦٩, ح ٧١٧٦.
١٤. در كتاب الكافى اسناد تحويلى اى از اين دست كه راويان ماقبل از سند دوم ذكر نشده اند, على القاعده از منابع اين كتاب شريف نشأت گرفته اند; زيرا اگر قرار باشد آنها را به خود كلينى نسبت دهيم, علاوه بر مخالفت با سيره وى در ساير مواضع, معنايش آن است كه وى مغلق نويس بوده, از فنون نقل حديث اطلاع چندانى نداشته است; پس اگر تحويل سند در مثال مورد بحث, منسوب به خود كلينى مى بود, مى بايست از راويان قبل از معاويةبن عمار نيز نام برده مى شد; البته راويانى كه حداقل دو نفر اول آن غير از (على بن إبراهيم عن أبيه) باشند; زيرا اگر همان راويان سابق تكرار شوند, مى توان گفت كلينى بر اساس فهم خود از تحويل سندى كه در كتاب ابن ابى عمير واقع شده, افراد مذكور را براى آشكاركردن تحويل سند افزوده است ـ كه البته به سبب امانت كامل در نقل, هرگز چنين كارى نكرده است ـ پس باز هم نمى توان تحويلى را به وى نسبت داد; علاوه بر اين تحويل سند هر مؤلفى, از خود وى آغاز مى شود نه از آخر سند.
١٥. البته تعليقِ در اِسناد دو نوع است: نوع اول: يك يا چند نفر از ابتداى سند حذف شوند, ليكن ما از نام آنها مطلع باشيم, و نوع دوم آنكه ما از نام افراد حذف شده مطلع نباشيم كه در اين صورت در حكم حديث مرسل خواهد بود.
ما زمانى مى توانيم هدف مؤلف از تعليق را, اختصار بدانيم كه از نام افراد حذف شده مطلع باشيم; مانند آنچه در الكافى روى داده است. براى اطلاع از دو نوع پيش گفته تعليق ر. ك به: مقباس الهداية; ج ١, ص ٢١٥ـ٢١٧.
١٦. كلينى; الكافى; ج ٧, ص ٨٤, ح ٥٨٢٩.
١٧. همان, ص ٨٣, ح ٥٨٢٨.
١٨. همان, ج ٥, ص ٤٠٨, ح ٤٣٩٢.
١٩. همان, ج ٣, ص ٤٩٧, ح ٢١٥١.
٢٠. همان, ح ٢١٥٠.
٢١. همان, ص ٦٤٤, ح ٢٣٧٥.
٢٢. همان, ح ٢٣٧٤.
٢٣. همان, ج ٧, ص ٨٦, ح ٥٨٣٤.
٢٤. همان, ص ٨٥, ح ٥٨٣٣.
٢٥. دو شكل ديگر از اختصار سند در الكافى عبارتند از:
الف) با ضمير اشاره شود به نفر اول در سند قبلى; براى مثال: عنه, عن أحمدبن محمد, عن الحسين بن سعيد… , هنگامى كه سند پيش از آن, اينگونه باشد: محمدبن يحيى, عن أحمدبن محمد… .
ب) حذف نسب راويان با اعتماد بر تفصيل نسب در سند پيش از آن; براى مثال, محمد, عن أحمد, عن الحسين… .
٦٢. همان, ج ١, ص ٨٤, ح ٦٤.
٢٧. همان, ح ٦٣.